تبلیغات
خاطرات عاشقانه من+احوال روزهای تنهایی ام - شعرهای عاشقانه اردلان سرافراز

شعرهای عاشقانه اردلان سرافراز

اردلان سرفراز
متولد ۱۳۲۹ در شهر داراب، شاعر و ترانه سرای ایرانی است.
عشق، غربت و زندگی ایرانیان مهاجر بن مایه اصلی سروده‌های وی به شمار می‌رود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو پنجره

توی  یك دیوار سنگی.. دو تا پنجره  اسیرن
دو تا  خسته  دو تا تنها.. یكیشون  تو  یكیشون من

دیوار از  سنگ سیاهه.. سنگ سرد  و سخت خارا
زده قفل بی صدایی.. به لبای  خسته ی ما

نمی تونیم كه بجنبیم.. زیر سنگینی  دیوار
همه ی  عشق  من و تو.. قصه هست  قصه ی دیدار

همیشه فاصله بوده..  بین دستای  من و تو
با همین تلخی  گذشته.. شب و روزهای من و تو

راه دوری  بین  ما نیست.. اما  باز اینم  زیاده
تنها پیوند من  و تو..  دست مهربون باده

ما باید  اسیر بمونیم.. زنده هستیم تا  اسیریم
واسه ما  رهایی  مرگه..  تا رها  بشیم  می میریم

كاشكی  این دیوار خراب شه..  من و تو  با هم  بمیریم
توی  یک دنیای  دیگه.. دستای  همو بگیریم

شاید اونجا  توی  دلها.. درد بیزاری  نباشه
میون پنجره هاشون.. دیگه دیواری  نباشه

*****

مرداب

میون یه دشت لخت زیر خورشید كویر
مونده یك مرداب پیر
توی دست خاك اسیر
منم اون مرداب پیر


از همه دنیا جدام
داغ خورشید به تنم
زنجیر زمین به پام … آه
من همونم كه یه روز
می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین
دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم
تا به فردا برسم … آه
اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر
اما از بخت سیاه
راهم افتاد به كویر
چشم من به اونجا بود
پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام یه چاله كنده … آه
توی چاله افتادم
خاك منو زندونی كرد
آسمون هم نبارید
اونم سرگرونی كرد
حالا یك مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف می رم تو خاك
یه طرف به آسمون
خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می كنن
زندگیم شده همین
با چشام مردنمو
دارم اینجا می بینم
سرنوشتم همینه
من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم
قطره های آخره
خاك تشنه همینم
داره همراش می بره
خشك می شم تموم می شم
فردا كه خورشید می آد
شن جامو پر می كنه
كه می آره دست باد، آه

*****

غریب آشنا

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی

تو از دشت های دور وجاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی

تو از راه می رسی ،‌ پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، می آید همرات بهار

چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت
چه خوبه پاك كنم ، غبار رو از تنت

غریب آشنا ، دوست دارم بیا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
بیگر دست منو ، تو او دستا

چه خوبه سقفمون یكی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو ، من آزادام

*****

من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
همیشه بین ما دیوار صد رنگ غروره
نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه
چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره

من و تو.. من و تو .. من و تو..
هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم

نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما
یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
تمام وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم
دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما

من و تو.. من و تو .. من و تو..
هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم

گل های سرخمون پوسیده موندن توی باغچه
دیگه افتاده از کار ساعت پیر رو طاقچه
گل های قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن
اون هام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

من و تو.. من و تو.. من و تو.. من و تو..

*****

ای عشق

عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است

من می‌میرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است
من می‌میرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا کن اسممُ از عمق شب از نَـقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

*****

دستای تو

ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می‌بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه‌ی غربت تو قد صد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه‌های خیسمو دستای تو پاک می‌کرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه‌های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه

*****

چشم من

چشم من! بیا منو یاری بکن 
گونه‌هام خشکیده شد، کاری بکن! 
غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد؟ 
کاری از ما نمیاد، زاری بکن! 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد 
تا قیامت دل من گریه می‌خواد! 

هرچی دریا رو زمین داره خدا 
با تموم ابرای آسمونا 

کاشکی می‌داد همه رو به چشم من 
تا چشام به حال من گریه کنن! 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد 
تا قیامت دل من گریه می‌خواد! 

قصه‌ی گذشته‌های خوب من 
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن 

حالا باید سر رو زانو بذارم 
تا قیامت اشک حسرت ببارم 

دل هیشکی مثل من غم نداره 
مثل من غربت و ماتم نداره 
حالا که گریه دوای دردمه 
چرا چشمم اشکشو کم میاره؟ 

خورشید روشن ما رو دزدیدن 
زیر اون ابرای سنگین کشیدن! 

همه جا رنگ سیاه ماتمه 
فرصت موندنمون خیلی کمه! 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد 
تا قیامت دل من گریه می‌خواد! 

سرنوشت چشاش کوره، نمی‌بینه! 
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه 
لب بسته، سینه‌ی غرق به خون 
قصه‌ی موندن آدم همینه 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد 
تا قیامت دل من گریه می‌خواد! 

*****

شب آخر

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی 
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی 

شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود 
میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود 

چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری 
چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری 

ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم 
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم 

سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود 
نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود 

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی 
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی 

در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی‌امید 
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود 
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود 
شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود 





موضوع: عاشقانه های اردلان سرافراز، شعر های عاشقانه، قطعات زیبای عاشقانه، برچسب ها: اشعار زیبای عاشقانه، اشعار عاشقانه اردلان سرافراز، شعرهای ناب عاشقانه، بهترین اشعار عاشقانه، مجموعه شعر، مجموعه شعر های معاصر، مجموعه شعر های نو،
ادامه مطلب
[ شنبه 17 مرداد 1394 ] [ 12:51 ب.ظ ] [ رضا ]